داستان طوطی و بقّالThe story of the parrot and the grocer

اهداف:

دوّمین حکایت منتخب از دفتر اول «مثنوی معنوی» مولانا، حکایت زیبای «طوطی و بقال» است، در این حکایت مولانا به زیبایی در مورد انسان‌های ظاهربین و کسانی که مقایسه‌های بی‌جا انجام می‌دهند صحبت کرده و سعی می‌کند که این دسته از انسان‌ها را به وسیله‌ی این حکایت هوشیار کند.

🎯

The second selected story from the first book of Masnavi Ma’navi by Molavi (Rumi) is the beautiful tale of The Parrot and the Grocer. In this story, Molavi masterfully discusses superficial people and those who make inappropriate comparisons, aiming to awaken them through this tale.

گوش کنیدListen


[00:01.62]حکایت بَقّال و طوطی

[00:05.31]و روغن ریختن طوطی در دکان‌‌

[00:11.55]بود بَقّالی و وِی را طوطیی

[00:16.59]خوش‌نَوا و سبز و گویا طوطیی

[00:21.99]بر دُکان بودی نِگَهبانِ دُکان

[00:26.52]نُکته گُفتی با همه سوداگران

[00:31.44]در خِطابِ آدمی ناطِق بُدی

[00:36.36]در نَوای طوطیان حاذِق بُدی

[00:42.36]خواجه روزی سوی خانه رَفته بود

[00:47.46]بر دکان طوطی نِگهبانی نِمود

[00:52.80]گُربه‌ای بَرجَست ناگَه بر دُکان

[00:57.99]بَهر موشی، طوطِیَک از بیمِ جان

[01:03.60]جَست و از صَدر دکان سویی گُریخت

[01:09.42]شیشه‌های روغنِ گُل را بِریخت

[01:15.21]اَز سوی خانه بیامَد خواجه‌اَش

[01:20.28]بر دُکان بِنشَست فارِغ خواجه‌وَش

[01:26.31]دید پُر روغَن دکان و جاش چَرب

[01:32.55]بَر سَرش زَد گَشت طوطی کَل زِ ضَرب

[01:39.36]روزَکی چَندی سُخَن کوتاه کَرد

[01:44.52]مَرد بَقّال از نِدامَت آه کَرد

[01:49.98]ریش بَرمی‌کند و می‌گُفت: اِی دَریغ

[01:55.32]کآفتابِ نِعمَتَم شُد زیرِ میغ

[02:00.90]دَستِ مَن بِشکَسته بودی آن زَمان

[02:05.64]چون زَدم مَن بَر سَرِ آن خوش‌زَبان

[02:11.22]هَدیه‌ها می‌داد هَر دَرویش را

[02:16.02]تا بیابَد نُطقِ مُرغِ خویش را

[02:21.27]بَعدِ سه روز و سه شَب حِیران و زار

[02:26.52]بَر دکان بِنشَسته بُد نُومیدوار

[02:31.86]با هِزاران غُصّه و غَم گَشته جُفت

[02:36.75]کِای عَجَب این مرغ کِی آیَد به گُفت

[02:42.02]می‌نِمود آن مرغ را هر گُون شِگِفت

[02:47.49]وَز تَعَجُّب لَب به دَندان می‌گِرِفت

[02:53.94]ناگَهانی جولَقی‌ای می‌گُذَشت

[02:59.16]با سَرِ بی‌‌مو چو پُشتِ طاس و طَشت

[03:05.58]طوطی اَندر گُفت آمَد دَر زَمان

[03:10.56]بانگ بَر دَرویش بَرزَد کِای فُلان

[03:15.63]کَز چه‌ای کَل؟ با کَلان آمیختی

[03:21.24]تو مَگر از شیشه روغَن ریختی؟

[03:26.85]از قیاسَش خَنده آمَد خَلق را

[03:32.19]کاو چو خود پِنداشت صاحِب دَلق را

[03:38.88]کارِ پاکان را قیاس از خود مَگیر

[03:44.67]گَر چه مانَد دَر نِبِشتَن شیر و شیر

[03:51.18]هر دو گُون زَنبور خوردند از مَحَل

[03:56.19]لیک شد زآن نیش و زین دیگَر عَسَل

[04:01.80]هر دو گون آهو گِیا خوردَند و آب

[04:06.84]زین یکی سِرگین شُد و زآن مُشکِ ناب

[04:12.63]هر دو نِی خوردند از یِک آب‌خَور

[04:18.24]این یکی خالی و آن پُر از شِکَر

[04:23.34]صَد هِزاران این چِنین اَشباه بین

[04:28.50]فَرقِشان هَفتاد ساله راه بین

[04:34.11]این خُورَد گَردَد پَلیدی زو جُدا

[04:39.03]آن خُورَد گَردَد هَمه نورِ خُدا

[04:44.25]این خُورَد زایَد همه بُخل و حَسَد

[04:49.17]وآن خُورَد زایَد همه نورِ اَحَد

[04:54.36]این زمینِ پاک و آن شوره‌ست و بَد

[04:59.79]این فِرشته‌‌ی پاک و آن دیو است و دَد


راهنمای مطالعه ۱Reading Guide 1

حکایت بَقّال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان‌‌

داستان بَقّال و روغن ریختن طوطی در مغازه ی او

The story of the greengrocer and the parrot and the parrot’s spilling the oil in the shop.

1 بود بَقّالی و وِی را طوطیی خوش‌نَوا و سبز و گویا طوطیی
  بقّالی بود که طوطی‌ای داشت  آن طوطی خوش‌آواز، سبز رنگ و سخنگو بود
  There was a greengrocer who had a parrot, a sweet-voiced green talking parrot.
2 بر دُکان بودی نِگَهبانِ دُکان نُکته گُفتی با همه سوداگران
  طوطی از دکان مراقبت می‌کرد و با مشتریان هم صحبت می‌شد و شوخی می‌کرد.
  (Perched) on the bench, it would watch over the shop (in the owner’s absence) and talk finely to all the traders.
3 در خِطابِ آدمی ناطِق بُدی در نَوای طوطیان حاذِق بُدی
  در سخن گفتن با آدمیان زبان گویایی داشت و در نغمه خوانی میان طوطیان ماهر بود.
  In addressing human beings it would speak (like them); it was (also) skilled in the song of parrots.
4 خواجه روزی سوی خانه رَفته بود بر دکان طوطی نِگهبانی نِمود
  صاحبِ مغازه روزی به خانه رفته بود طوطی در دکان نگهبانی می‌داد
*  The master one day had gone home, The parrot kept watch over the shop alone.
5 گُربه‌ای بَرجَست ناگَه بر دُکان بَهر موشی، طوطِیَک از بیمِ جان
  ناگهان گربه‌ای به دکان پَرید برای گرفتن موشی، طوطی از ترس جانش
*  A cat suddenly leaped onto the shop, Chasing a mouse, the parrot, in fear for its life, took off.
6 جَست و از صَدر دکان سویی گُریخت شیشه‌های روغنِ گُل را بِریخت
   از بالای دکّان به سویی پرید ناگهان شیشه‌های روغن گل را ریخت و شکست.
  (Once) it sprang from the bench and flew away; it spilled the bottles of rose-oil.
7 اَز سوی خانه بیامَد خواجه‌اَش بر دُکان بِنشَست فارِغ خواجه‌وَش
  صاحب طوطی از خانه به مغازه آمد و با خیال آسوده، مانند بزرگان در مغازه نشست.
  Its master came from the direction of his house and seated himself on the bench at his ease as a merchant does.
8 دید پُر روغَن دکان و جاش {جامه} چَرب بَر سَرش زَد گَشت طوطی کَل زِ ضَرب
  مرد بقّال دید که مغازه پر از روغن و لباس‌ها (وسایل) چرب شده است چنان ضربه‌ای بر سر طوطی زد که ازشدت ضربه طوطی کچل شد.
  (Then) he saw the bench was full of oil and his clothes greasy; he smote the parrot on the head: it was made bald by the blow.
9 روزَکی چَندی سُخَن کوتاه کَرد مَرد بَقّال از نِدامَت آه کَرد
  طوطی چند روزی ساکت شد و سخن نگفت  مرد بقال از پشیمانی آه می‌کشید.
  For some few days it refrained from speech; the greengrocer, in repentance, heaved deep sighs,
10 ریش بَرمی‌کند و می‌گُفت: اِی دَریغ کآفتابِ نِعمَتَم شُد زیرِ میغ
  مرد بقال با ناراحتی موهای صورتش را می‌کند و می‌گفت افسوس  که آن نعمت و نیکویی (منظور طوطی سخنگو است) را از دست دادم
  Tearing his beard and saying, “Alas! the sun of my prosperity has gone under the clouds.
11 دَستِ مَن بِشکَسته بودی آن زَمان چون زَدم مَن بَر سَرِ آن خوش‌زَبان
  ای کاش آن زمان دستم می‌شکست وقتی بر سر طوطی خوش‌آوازم ‌زدم
  Would that my hand had been broken (powerless) at the moment when I struck (such a blow) on the head of that sweet-tongued one?”
12 هَدیه‌ها می‌داد هَر دَرویش را تا بیابَد نُطقِ مُرغِ خویش را
  مرد بقّال به هر نیازمندی کمک می‌کرد  تا شاید طوطی دوباره سخن بگوید.
  He was giving presents to every dervish, that he might get back the speech of his bird.
13 بَعدِ سه روز و سه شَب حِیران و زار بَر دکان بِنشَسته بُد نُومیدوار
  خواجه بعد از سه شبانه روز سرگردان و نالان و نا امید در دکّانش نشسته بود.
  After three days and three nights, he was seated on the bench, distraught and sorrowful, like a man in despair,
14 با هِزاران غُصّه و غَم گَشته جُفت کِای عَجَب این مرغ کِی آیَد به گُفت
  با غم و غصه فراوان در عجب بود که این طوطی چه زمانی دوباره سخن خواهدگفت
 *  Paired with thousands of sorrows and grief, Oh, wonder! When will this bird speak?
15 می‌نِمود آن مرغ را هر گُون شِگِفت وَز تَعَجُّب لَب به دَندان می‌گِرِفت
  به طوطی کارهای شگفت‌انگیز نشان می‌داد و از سخن نگفتن او مُتعجّب بود
  Showing the bird every sort of hidden (unfamiliar) thing (in the hope) that maybe it would begin to speak.
16 ناگَهانی جولَقی‌ای می‌گُذَشت با سَرِ بی‌‌مو چو پُشتِ طاس و طَشت
  روزی دَرویشی سر برهنه از آن جا می‌گذشت که سرش مانند پشت تشتِ بزرگ صاف بود.
  Meanwhile a bare-headed dervish, clad in a jawlaq (coarse woollen frock), passed by, with a head hairless as the outside of bowl and basin.
17 طوطی اَندر گُفت آمَد دَر زَمان بانگ بَر دَرویش بَرزَد کِای فُلان
  طوطی ناگهان شروع به سخن گفتن کرد  شخص فقیر را صدا زد که: ای فلانی!
  Thereupon the parrot cried to the dervish, as rational persons (might have done).
18 کَز چه‌ای کَل؟ با کَلان آمیختی تو مَگر از شیشه روغَن ریختی؟
  تو چرا کچل شدی و در جمع کچل‌ها در آمدی؟ تو هم مگر شیشه‌های روغن را ریخته‌ای؟
  How were you mixed up with the bald, O baldpate? Did you, then, spill oil from the bottle?”
19 از قیاسَش خَنده آمَد خَلق را کاو چو خود پِنداشت صاحِب دَلق را
  مردم از مقایسه‌ نادرست طوطی خندیدند، چون او آن مرد فقیر بی مو را مثل خود تصوّر کرده بود.
  The bystanders laughed at the parrot’s inference, because it deemed the wearer of the frock to be like itself.
20 کارِ پاکان را قیاس از خود مَگیر گَر چه مانَد دَر نِبِشتَن شیر و شیر
  عمل انسان‌های پاک را با عمل خود مُقایِسه نکن هر چند دو کلمۀ شیر درّنده و شیر خوردنی در نوشتن یکسان هستند.
  Do not measure the actions of holy men by (the analogy of) yourself, though shér (lion) and shír (milk) are similar in writing.
21 هر دو گُون زَنبور خوردند از مَحَل لیک شد زآن نیش و زین دیگَر عَسَل
  هر دو نوع زنبور (زنبور عسل و زنبور وحشی) از یک محل تغذیه می‌کنند، اما این تغذیه در یکی عسل تولید می‌کند و در دیگری تبدیل به نیش زَهرآلود می‌شود.
  Both species of zanbúr ate and drank from the (same) place, but from that one (the hornet) came a sting, and from this other (the bee) honey.
22 هر دو گون آهو گِیا خوردَند و آب زین یکی سِرگین شُد و زآن مُشکِ ناب
  هر دو نوع آهو، آب و گیاه می‌خورند  امّا این تغذیه در یک نوع تبدیل به فضولات می‌شود (آهوی معمولی) و در دیگری (آهوی ختن) به مُشک خالص تبدیل می‌گردد.
  Both species of deer ate grass and drank water: from this one came dung, and from that one pure musk.
23 هر دو نِی خوردند از یِک آب‌خَور این یکی خالی و آن پُر از شِکَر
  هر دو نوع نی از یک نوع آب تغذیه می‌کنند امّا این آب در یکی تبدیل به نیشکر و در دیگری تبدیل به نیِ توخالی می‌شود.
  Both reeds drank from the same water-source, (but) this one is empty and that one full of sugar.
24 صَد هِزاران این چِنین اَشباه بین فَرقِشان هَفتاد ساله راه بین
  هزاران گونه از این شباهت‌های ظاهری وجود دارد امّا این شباهت‌ها فقط در ظاهر است و تفاوت میان آنها بسیار زیاد است.
  Consider hundreds of thousands of such likenesses and observe that the distance between the two is (as great as) a seventy years’ journey.
25 این خُورَد گَردَد پَلیدی زو جُدا آن خُورَد گَردَد هَمه نورِ خُدا
  انسانی با خوردن غذا فقط کثیفی و مَدفوع تولید می‌کند فرد دیگری وجودش سَرشار از نور الهی است
  This one eats, and filth is discharged from him; that one eats, and becomes entirely the light of God.
26 این خُورَد زایَد همه بُخل و حَسَد وآن خُورَد زایَد همه نورِ اَحَد
  فردی حاصلِ وجودش فقط خِسَّت و حسادت است فرد دیگری نور خدای یکتا در وجودش است
  This one eats, (and of him) is born nothing but avarice and envy; that one eats, (and of him) is born nothing but the Light of the One (God).
27 این زمینِ پاک و آن شوره‌ست و بَد این فِرشته‌‌ی پاک و آن دیو است و دَد
  انسان نیکوصفت مانند زمین حاصِلخیز است و انسان پلید مانند زمین شوره‌زار انسان نیک مانند فرشتگان پاک است و انسان بد مانند دیوان و حیوانات وحشی است
  This one is good (fertile) soil and that one brackish and bad; this one is a fair angel and that one a devil and wild beast.


راهنمای مطالعه ۲Reading Guide 2


مرد بَقّالی طوطی بسیار زیبا و خوش‌صدایی داشت که با تمام مُشتَریان صُحبَت و آنها را سرگرم می‌کرد. هرگاه مرد بقال از دُکان بیرون می‌رفت او مُواظِب همه چیز بود.

«بود بقّالی و وِی را طوطیی

خوش‌نَوایی، سبز گویا طوطیی

در دُکان، بودی نگهبانِ دکان

نکته گفتی با همه سوداگران»

بَقّال: خواربارفروش Grocer
دُکان: مَغازه، محلّ کَسب و کار shop, store, place of business
مُواظِب: مُراقب watchful, alert
خوش‌نَوا: خوش‌آواز sweet-voiced
نکته: مَطالِب جالب و دَقیق tip, point
سوداگر: بازرگان، تاجِر merchant, trader
روزی گربه‌ای به طَلب شِکار موشی به دُکان آمد و  طوطی که با دیدنِ گُربه ترسیده بود، جَستی زد و پرواز کرد و باعث ریختن شیشه‌های روغنِ گل شد.

«جست از سوی دکان، سویی گُریخت

شیشه‌های روغنِ گُل را بریخت»

گُریخت: فَرار کرد escaped
مرد بقُال از خانه به دکان آمد و دکان را به هم ریخته و چرب دید، عصَبانی شد و بر سر طوطی زد و طوطی بر اثر این ضربه کَچَل شد.

«دید پُر روغن دکان و جامه چرب

بر سرش زد، گشت طوطی کَل ز ضرب»

به هم ریخته: نامُنظّم messy, disorganized
کَچَل: بی‌مو، طاس bald, hairless
ضرب: ضربه blow, hit
به خاطر ضربه‌ای که مرد بقال به سر طوطی زده بود، طوطی دیگر حرف نمی‌زد و همین باعِث پَریشان‌حالی مرد بقال شده بود. ناراحت بود و مُدام خودش را سَرزَنش می‌کرد و به هر درویش پولی می‌داد به امید آن‌که  طوطی دوباره به حرف بیاید.

«روزکی چندی سخن کوتاه کرد

مرد بقال از ندامت، آه کرد

ریش بر می‌کَند و می‌گفت: ای دَریغ

کآفتاب نعمتم شد زیر میغ»

پَریشان‌حالی: دَرماندِگی distress, helplessness
مُدام: پیوَسته، هَمیشه constantly, always
سَرزَنش می‌کرد: مَلامَت می‌کرد blamed himself
سَخن کوتاه کرد: سخن نگفت fell silent, stopped speaking
ندامت: پَشیمانی regret, remorse
آه کرد: آه و نالِه کرد sighed, lamented
ریش: موی صورت مردان beard
ای دَریغ: اَفسوس alas, oh regret
میغ: اَبر cloud
یک روز دَرویشی کَچَل از جلوی دکان مرد بقال می‌گذشت، طوطی آن مرد را دید و همان لحظه به حرف آمد و گفت: «ای مرد کچل! تو چطور به کچل‌ها پیوسته‌ای؟ مگر تو هم شیشه روغن را ریخته‌ای؟»

این‌که طوطی کچلیِ مرد را با خود مُقایسه کرده بود، باعث خنده دیگران شد.

«از قیاسش خَنده آمد خلق را

کو چو خود پنداشت، صاحب‌دلق را»

دَرویش: فَقیر، صوفی dervish, poor man, Sufi
پیوستن: مُلحَق شدن، اَفزوده شدن to joined
قیاس: مُقایسه comparison
خَنده آمد خلق را: مردُم به خَنده افتادند the people burst into laughter
کو: که او that he
پنداشت: تَصوُّر کرد thought, imagined
صاحب‌دلق: دَرویش one who wears a cloak, dervish
مولانا با چند نِمونه، تمثیلِ داستان را به زیبایی شرح می‌دهد و می‌گوید:

هر دو نوع زنبور، هم زنبورِ عسَل و هم زنبور مَعمولی، از یک گُل تَغذیه می‌کنند ولی از یکی عسل به دست می‌آید و از آن یکی نیش.

«هردو گون زنبور خوردند از محل

لیک شد زآن نیش و زین دیگر عسل»

شرح: توضیح explanation
مَعمولی: عادّی ordinary, common
تَغذیه می‌کنند: می‌خورند feed on, consume
گون: نوع، گونه type, kind
لیک: وَلی but, however
هر دو آهو، هم آهوی معمولی و هم آهوی خُتَن، گیاه و آب می‌خورند، ولی از یکی مَدفوع حاصل می‌شود و از آن یکی مُشکِ مُعطَّر.

«هر دو گون آهو گیا خوردند و آب

زین یکی سِرگین شد و ز آن مُشک ناب»

مُشک: ماده سیاه‌رنگ و خوشبویی که در نافِ نوعی آهو تولید می‌شود. Musk (a black, fragrant substance produced in the navel of a type of deer)
گیا: گیاه plant
سِرگین: فَضله چارپایان، پِهِن، مَدفوع dung, animal droppings, feces
ناب: خالِص pure, genuine
هر دو نوع نِی، هم نی معمولی و هم نِیشِکر از یک جا آب می‌خورند ولی یکی خالی از شِکَر است و دیگری پُر از شکر.

«هر دو نی خوردند از یک آبخور

این یکی خالی و آن دیگر شکر»

نِی: گیاهی بلند، توخالی و بَندبَند که در مناطق مرطوب می‌روید reed, cane
نِیشِکر: نوعی از نی که از آن شکر به دست می‌آورند sugarcane (a type of reed from which sugar is extracted)
آبخور: سرچِشمه water source, spring
سِپس می‌گوید: صدهزار مِثال این چنینی وجود دارد که در ظاهر یکی بوده ولی میان ذات آنها تَفاوُت فراوانی است.

«صد هزاران زین چنین اَشباه بین

فرقِ‌شان هفتاد ساله راه بین»

ظاهر: پیدا و آشکار apparent, visible
ذات: درون، حَقیقَتِ هر چیز inner nature, essence
اَشباه: جمعِ شبیه؛ مانندها، مثل‌ها similarities, likenesses (plural of شبیه)
فرق: تَفاوُت difference
انسانی غذا می‌خورد و تمامِ آن غذا تبدیل به پَلیدی می‌شود ولی دیگری همان غذا را می‌خورد و تمام وجودش نورِ خدا می‌شود.

«این خورد، گَردَد پلیدی زو جدا

آن خورد، گردد همه نور خدا»

پَلیدی: ناپاکی impurity, filth
زو: از او from him
همه: تمامِ، همِگی all, entirely
کسی غذا خورده و تمام وُجودش، بُخل و حِسادَت است، اما دیگری آن غذا را خورده و وُجودش سَرشار از عشق اِلهی می‌شود.

«این خورد، زایَد همه بخل و حَسد

آن خورد، زاید همه عشق اَحَد»

بُخل: خِسَّت، خَسیس بودن stinginess, greed
حِسادَت: حسد بُردن، رِشک بُردن jealousy, envy
سَرشار: لَبریز، پُر overflowing, full
اِلهی: خُدایی divine, godly
زایَد: تولید کردن produces, gives rise to
حَسد: حِسادَت jealousy, envy
اَحَد: یکی از نام‌های خداوند؛ یک، یکی a name of God (referring to His oneness); One
اَنبیا و اُولیای حَق مثل زمینِ پاک و حاصل‌خیز و مانند فِرشتِگان پاک هستند و کافِران مانند زمینِ شوره‌زار و  دیو و حیوانات وَحشی.

«این زمین پاک و آن شوره است و بد

این فرشته‌ پاک و آن دیو است و دَد»

اَنبیا: جمعِ نبی؛ پیامبران prophets (plural of نبی)
اُولیا: جمعِ ولی؛ یار، دوست saints, friends of God (plural of ولی)
حاصل‌خیز: باروَر، دارایِ مَحصول fertile, productive
کافِر: بی‌دین Infidel, disbeliever
شوره‌زار: زمینِ بی‌حاصِل salt flat, barren land
دیو: موجودی خیالی شبیه به انسان، اما بسیار تنومند و زشت دارای شاخ و دُم، ابلیس، شیطان demon, devil (a mythical creature resembling a human but large, ugly, with horns and a tail)
دَد: حیوان وَحشی wild animal, beast


تمرینPractice




واژهVocab


بیایید یک‌بار دیگر لغات و عبارات این درس را مرور کنیم.Let's review the words and expressions of this lesson once more.

بخشمهمّفارسیEnglish
P2بَقّال: خواربارفروشGrocer
P2دُکان: مَغازه، محلّ کَسب و کارshop, store, place of business
P2مُواظِب: مُراقبwatchful, alert
P2خوش‌نَوا: خوش‌آوازsweet-voiced
P2نکته: مَطالِب جالب و دَقیقtip, point
P2سوداگر: بازرگان، تاجِرmerchant, trader
P2گُریخت: فَرار کردescaped
P2به هم ریخته: نامُنظّمmessy, disorganized
P2کَچَل: بی‌مو، طاسbald, hairless
P2ضرب: ضربهblow, hit
P2پَریشان‌حالی: دَرماندِگیdistress, helplessness
P2مُدام: پیوَسته، هَمیشهconstantly, always
P2سَرزَنش می‌کرد: مَلامَت می‌کردblamed himself
P2سَخن کوتاه کرد: سخن نگفتfell silent, stopped speaking
P2ندامت: پَشیمانیregret, remorse
P2آه کرد: آه و نالِه کردsighed, lamented
P2ریش: موی صورت مردانbeard
P2ای دَریغ: اَفسوسalas, oh regret
P2میغ: اَبرcloud
P2دَرویش: فَقیر، صوفیdervish, poor man, Sufi
P2پیوستن: مُلحَق شدن، اَفزوده شدنto joined
P2قیاس: مُقایسهcomparison
P2خَنده آمد خلق را: مردُم به خَنده افتادندthe people burst into laughter
P2کو: که اوthat he
P2پنداشت: تَصوُّر کردthought, imagined
P2صاحب‌دلق: دَرویشone who wears a cloak, dervish
P2شرح: توضیحexplanation
P2مَعمولی: عادّیordinary, common
P2تَغذیه می‌کنند: می‌خورندfeed on, consume
P2گون: نوع، گونهtype, kind
P2لیک: وَلیbut, however
P2مُشک: ماده سیاه‌رنگ و خوشبویی که در نافِ نوعی آهو تولید می‌شود.Musk (a black, fragrant substance produced in the navel of a type of deer)
P2گیا: گیاهplant
P2سِرگین: فَضله چارپایان، پِهِن، مَدفوعdung, animal droppings, feces
P2ناب: خالِصpure, genuine
P2نِی: گیاهی بلند، توخالی و بَندبَند که در مناطق مرطوب می‌رویدreed, cane
P2نِیشِکر: نوعی از نی که از آن شکر به دست می‌آورندsugarcane (a type of reed from which sugar is extracted)
P2آبخور: سرچِشمهwater source, spring
P2ظاهر: پیدا و آشکارapparent, visible
P2ذات: درون، حَقیقَتِ هر چیزinner nature, essence
P2اَشباه: جمعِ شبیه؛ مانندها، مثل‌هاsimilarities, likenesses (plural of شبیه)
P2فرق: تَفاوُتdifference
P2پَلیدی: ناپاکیimpurity, filth
P2زو: از اوfrom him
P2همه: تمامِ، همِگیall, entirely
P2بُخل: خِسَّت، خَسیس بودنstinginess, greed
P2حِسادَت: حسد بُردن، رِشک بُردنjealousy, envy
P2سَرشار: لَبریز، پُرoverflowing, full
P2اِلهی: خُداییdivine, godly
P2زایَد: تولید کردنproduces, gives rise to
P2حَسد: حِسادَتjealousy, envy
P2اَحَد: یکی از نام‌های خداوند؛ یک، یکیa name of God (referring to His oneness); One
P2اَنبیا: جمعِ نبی؛ پیامبرانprophets (plural of نبی)
P2اُولیا: جمعِ ولی؛ یار، دوستsaints, friends of God (plural of ولی)
P2حاصل‌خیز: باروَر، دارایِ مَحصولfertile, productive
P2کافِر: بی‌دینInfidel, disbeliever
P2شوره‌زار: زمینِ بی‌حاصِلsalt flat, barren land
P2دیو: موجودی خیالی شبیه به انسان، اما بسیار تنومند و زشت دارای شاخ و دُم، ابلیس، شیطانdemon, devil (a mythical creature resembling a human but large, ugly, with horns and a tail)
P2دَد: حیوان وَحشیwild animal, beast

Leave a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *