دیوار

  • Sara Good تبدیل به یک عضو ثبت نام شده شوید 10 ساعت, 37 دقیقه قبل

  • Jonathan Tibbetts تبدیل به یک عضو ثبت نام شده شوید 3 روز, 6 ساعت قبل

  • Kerri Nichols تبدیل به یک عضو ثبت نام شده شوید 6 روز, 1 ساعت قبل

  • Angela Thaker تبدیل به یک عضو ثبت نام شده شوید 6 روز, 15 ساعت قبل

  • لباس عروسی اش ته کمد آویزان است، پشت یک عالمه پالتوی کلفت و ژاکت بافتنی، پوشیده با لایه پلاستیک. روز بعد از عروسی، چمدان به دست، وارد خانه شوهری شده بود و خودش با احتیاط کامل لباس تا شده اش را از چمدان بیر […]

  • جما نجاتی گیلانی نوشتن يك نوشته جديد فسنجان, در اين سايت وبلاگ دانشجویان در حال حاضر

    عاشق غذای ایرانی ام. حتی قبل از اینکه عاشق شوهر ایرانی ام بشوم عاشق غذای کشورش شدم. گیرم شوهرم بود که من را با غذای ایرانی آشنا کرد. البته که آن زمان او شوهرم نبود. آن زمان فقط دوست و همکار بودیم. و آن زم […]

    • جما جان من از بین غذاهای ایرانی کباب کوبیده را از همه بیشتر دوست دارم. البته این فقط به خود این ‏غذا بر نمی گردد بلکه تمام خاطرات کودکی من پر از بوی کباب است! پدر من قصاب بود. برای همین ‏سه غذا به شکل هفتگی در خانه ما وجود داشت: کله پاچه، جگر و کباب. از جگر هیچ وقت خوشم نمی ‏آمد. اما خبر نداشتم که بعدها بزرگ می شوم دیگر دستم به این غذای خون ساز نمی رسد! از کله پاچه ‏هم فقط زبانش را دوست داشتم و قدری سیرابی. اما کباب را خیلی دوست داشتم. همیشه شب های ‏جمعه، خانه ی ما پر از مهمان بود. پدرم توی حیاط کباب درست می کرد. یک کباب پزِ پایه بلند داشت ‏که کاش همین الان هم بود و دست کم یادگاری می ماند. هنوز یادم هست که قدم تا پایین کباب پز بود ‏و دودها را می دیدم که بلند می شود رو به آسمان. یادم هست کل حیاط را دود کباب می گرفت و بویش ‏تا سر کوچه می رفت. بوی کباب خیلی خیلی خاص است مخصوصا اگر کباب بره باشد. بویی که حالا ‏دیگر خیلی کم آن را می شنوم. حالا توی خیابان های تهران بیشتر بوی پیتزا می پیچد. اگر هم کباب ‏باشد با گوشت مرغ و سویا قاطی کرده اند و اصلا دیگر کباب واقعی نیست! من خیلی از رستوران های ‏تهران کباب خورده ام اما به خوشمزگی کباب های اصلی که پدرم درست می کرد نیست. ‏
      پدر دیگر قصاب نیست و سال هاست که تعمیرات فنی باز کرده. لباسشویی و یخچال و جاروبرقی تعمیر ‏می کند. اما کماکان گوسفند سر می بُرد. و خوب ما سعی می کنیم گاهی از او بره بگیریم. دست کم ‏گوشت تازه قسمت مان بشود ولی خوب چون از هم دور هستیم کمتر قسمت می شود. ‏

      • سلام آتنا جان

        من با شما کاملا موافقم. خیلی از غذا های مورد علاقۀ من هیچ ربطی به خود غذا ندارند بلکه من را به یاد شیرین ترین لحظه های بچگی ام می اندازند. بخصوص غذا هایی که مادربزرگم درست می کرد. او آشپز فوق العده ای بود و هر وقت به دستپختش فکر می کنم به آن تابستان های طولانی که در کنار دریا می گذراندیم بر می گردم.

    • جماجان
      نوشته ات برای من جذاب بود. جاهایی از آن خندیدم.
      مخصوصا تصور اولیه درباره ی قورمه سبزی و فسنجان! این که کسی آن ها را لجن ببیند! خیلی جالب بود. چون ما از کودکی با این غذاها بزرگ شده ایم چنین تصویر بامزه ای ندیده بودم.
      قبلا گفته ام که تنوع واژگانی بالایی داری، این که متنت انسجام فوق العاده ای دارد. این بار از تعبیرها و تشبیه های جالبی استفاده کرده بودی
      چند جا اشکال نحوی هم وجود دارد اما من اصلا دوست ندارم آن ها را بنویسم. چون انقدر متنت را دوست داشتم که می گذارم نفر بعدی آن ها را بنویسید. و البته فکر می کنم این ها با گذر زمان حل می شود.

      • سلام آتنا جان

        از تعریفتان خیلی ممنونم. و من خیلا خوشحال می شوم اشتباه هایم را اصلاح کنید – خیلی به من کمک می کند تا یاد بگیرم و نوشته هایم را بهبود دهم.

        با بهترین آرزو ها

        جما

    • سلام حمیده جان

      از دعوتتان خیلی ممنونم! چند سال پیش وقتی که شیراز بودم فرصت داشتم کلم پلوی شیرازی بخورم. انقدر خوشمزه بود که وقتی که به انگلیس بر گشتیم خودم پختم. اما دیر به دیر آن را درست می کنم چون سبزی خرد کردن خیلی وقت گیر است! خیلی خوشحال می شوم دستپخت شما را بچسم و دستور مادرتان را بخوانم.

      به امید دیدار

      جما

  • ويكتوريا بليم نوشتن يك نوشته جديد موسيقى, در اين سايت وبلاگ دانشجویان در حال حاضر

    هر سال در بروكسل یک جشن موسیقی بر گزار مى شود به نام جشنواره موسيقى بروكسل. موضوع امسال سوريه بود و نوازندگان و خوانندگان سوری به بلژيك آمدند. ما به كنسرت ابراهيم كيفو رفتيم و هنرش روى ما خیلی تأثیر […]

    • سلام ویکتوریا جان
      اولین نوشته ات مبارک… ‏
      من دورادور شما را می شناسم و خوبی های شما را شنیده ام. ‏
      چه خوب که به کنسرت رفته ای. من هم شیفته ی کنسرت هستم. آخرین کنسرتی که رفتم کنسرت ‏همایون شجریان بود و خوب خیلی لذت بخش و روح نواز بود. صدای این مرد مرا می کُشد و یک جورایی مست ‏و بی هوش می شوم! ‏
      اسم ابراهیم کیفو را نشنیده بودم. نوشته ای که اهل الجزیره است و در ادامه نوشته ای: «جامعۀ کُرد با ‏ارمنیان، آشوریان و تُرک ها زندگى مى کنند.» این سؤال به ذهن من آمد که استاد کیفو کرد است؟ ‏آرمنی است؟ آشوری یا تُرک؟ اگر جوابش را می دانی برایم بنویس. ‏
      و اما برخی کلمه ها را من این جا می نویسم که اگر تغییر کند نوشته ات بهتر می شود: ‏
      هنرش روى ما خیلی تأثیر گذاشت: اجرایش روی ما… ‏
      نه فقط به این دلیل که موسیقى اش قشنگ بود، بلکه چون که فلسفه اش هم عمیق بود: نه فقط به این ‏دلیل که موسیقی اش قشنگ بود، بلکه فلسفه اش هم عمیق بود. ‏
      ‏ استاد کیفو در الجزیره به دنیا آمد: … آمده
      البته هماهنگى آنها قربانى خشونت جنگ شده بود: البته وحدت/ اتحاد آن ها … شده است. ‏
      خوب بقیه اش را می گذارم بعدا. انقدر که نباید ایراد گرفت نه؟ (لبخند). اما در مورد شادی و مولانا نوشته ‏ای. من عاشق مولانا هستم. این مصراع مولانا را شنیده ای که می گوید: «بر جای غم، شادی خورم!» ‏

    • سلام ویکتوریای عزیز
      من با نظر شما و استاد کیفو درباره موسیقی و هنر موافقم و آن را تحسین می‌کنم.
      ایران هم سرزمین فرهنگ های مختلف است که در طول تاریخ در کنار هم زندگی کرده‌اند و مثل الجزیره همواره در معرض جنگ یا اختلاف بوده ولی هنر و فرهنگ عمیق تا کنون باعث اتحاد مردم بوده است.
      باز هم منتظر متن‌های زیبایت هستم.

  • همانطور که در را باز می کنم زنگوله ی کوچکی به صدا در می آید. چند لحظه در آستانه منتظر می مانم و نفس عمیقی می کشم. بوی گرد و خاک و کاغذ زرد و خشک شده و جلد های چرمی کهنه، که با هم قاطی شده اند، مشامم را پر می کند. […]

    • سلام جما جان!اسم من الهام است.بسیار از خواندن نوشته‌ات لذت بردم.با اینکه تابه‌حال ندیدمت و صدایت را هم نشنیده‌ام می‌توانستم از میان جمله‌ها و عبارت‌ها آهنگ کلامت را بشنوم.چه شروع و پایان خوبی‌داشت نوشته‌ات!صدای زنگولة در مثل زنگ خطری بود برای کسانی که سراغ کتاب و کتابفروشی نمی‌روند.من هم چند وقتی‌ است بیشتر اینترنتی کتاب می‌خرم،متن تو من را هم تشویق کرده به سراغ کتابفروشی بروم.توصیفت از فروشندة انگلیسی خیلی بامزه بود و ترکیب «یک تلنبار لغزان» و «با خودم چانه زدم» خیلی به دلم نشست.عجب تصویری از یک کتابفروشی ترسیم کرده‌ای.
      فقط دو نکته کوچک در جملة «شاید در آمریکا موفق بوده باشند» فعل بودند کفایت می‌کند:شاید درآمریکا موفق بودند … و نیز عبارت «پر از همان کتاب عامه پسند» همان لازم ندارد، پر از کتاب عامه پسند…
      موفق باشی جما!منتظر نوشته‌های دیگرت هستیم.
      راستی!دخترم سنا هم دست‌نوشته ات را خواند و لذت برد.

      • سلام الهام جان

        از اینکه نوشتۀ ام را خواندید و از آن لذت بردید خیلی خوشحالم. و از آن اصلاحات خیلی ممنونم – همیشه مشتاقم فارسی ام را تقویت کنم!

    • ای جانم جما…
      چقدر با دیدن نوشته ات در اینجا ذوق کردم
      چقدر تنوع واژگانی ات بالا بود. قیدها، صفت ها، تعبیرها… مضمون هم انسجام درستی داشت. شروع، میانه و پایان خوبی داشتی.
      من لذت بردم مخصوصا از این بخش: «بعضی وقت ها گزینش از بی نهایت چیزی خوبی نیست. از اینترنت وزن کتاب را نمی شود حس کرد. از اینترنت عطر صفحه ها را نمی شود بو کرد. از اینترنت آن کتاب غیر منتظره یکهو از میان جلد های دیگر پیدا نمی شود. حالا اگر بخواهم کتاب بخرم باید سفر کنم.»
      قلمت همیشه نویسا

      • سلام آتنا جان

        خیلی متشکرم. فارسی واقعا زبان شیرینی است و از نوشتن به فارسی خیلا لذت می برم. خیلی بیشتر از نوشتن به انگلیسی!

  • جما نجاتی گیلانی تبدیل به یک عضو ثبت نام شده شوید در حال حاضر

  • حمیده نوح پیشه‘s بروزسانی مشخصات انجام شد در حال حاضر

  • حمیده نوح پیشه تصویر پروفایل خود را تغییر داد در حال حاضر

  • آتنا کریمی‘s بروزسانی مشخصات انجام شد در حال حاضر

  • آتنا کریمی تصویر پروفایل خود را تغییر داد در حال حاضر

  • ويكتوريا بليم تبدیل به یک عضو ثبت نام شده شوید در حال حاضر

  • الهام خطایی‘s بروزسانی مشخصات انجام شد در حال حاضر

  • سلام دوستان،
    به وبلاگ گروهی فارسی آموزان خوش آمدید، اینجا جایی برای خوانده شدن و اصلاح نوشته های شماست. ما هر هفته موضوعاتی را به جدول موضوعات پیشنهادی اضافه می کنیم که شما می توانید از میان آنها انتخاب کنی […]

  • ابوالفضل آهنی‘s بروزسانی مشخصات انجام شد در حال حاضر

  • به لذت فارسی خوش آمدید. این نخستین نوشته‌ی شماست. می‌توانید آن‌ را ویرایش یا پاک کرده، سپس وبلاگ‌نویسی را آغاز کنید!

  • الهام خطایی‘s بروزسانی مشخصات انجام شد در حال حاضر

  • الهام خطایی تصویر پروفایل خود را تغییر داد در حال حاضر

  • ادامه نوشته ها