دیوار

  • گونتر اوکر کیست؟

    گونتر اوکر (Günther Uecker) هُنرمند معاصرِ آلمانی است که در سال ١٩٣٠ در آلمانِ شرقى و در خانواده‌اى روستایى و کشاورز متولّد شد. سال‌هاى نوجوانی‌اش با جنگِ جَهانى دُوم همزمان بود. تجر […]

  • شاهنامه: حماسه پادشاهان ایرانی
    گفته شده که اگر انگلیسی هستید حدّاقل باید یک اثر از شکسپیر را بشناسید، برای اسکاتلندی بودن باید حدّاقل یک شعر از رابرت برنز را حفظ باشید و برای ایرانی بودن باید حداقل یک داستان از ش […]

  • اورهان پاموک، برنده جایزه نوبل
    فرید اورخان پاموک  (Ferit Orhan Pamuk) که در ایران به اورهان پاموک معروف است، نویسنده و رمان‌نویس اهل کشور ترکیه است که در سال ۲۰۰۶ میلادی برنده جایزه نوبل ادبیات شد. […]

  • انجمن میخانه در ایتالیا
    شنیدن درباره علاقمندان و فعّالان در زمینه زبان و ادبیات فارسی در هر جایی از دنیا که باشند، همیشه مشتاقان گسترش زبان و ادبیات فارسی را خوشحال و امیدوار می‌کند؛ به‌ویژه کسانی که به کاره […]

  • چند سالی بود که قصد سفر به چشمه‌های پلّکانی باداب‌سورت را داشتم ولی هر بار مشکلی پیش می‌آمد تا اینکه در اردیبهشت سال 1396 همراه با خانواده چهارنفری‌مان به این سفر زیبا و حیرت‌انگیز رفتیم.

    می‌خواهم با شما دوباره […]

  • آنجا یک قهوه‌خانه بود
    امّا ننشستیم به نوشیدن دو تا اِستکان چای
    چرا؟
    دنیا خراب می‌شد اگر دَقایِقی آنجا می‌نشستیم
    و نفری یک استکان چای می‌خوردیم؟
    عَجَله،
    همیشه عجله…
    کدام گوری می‌خواستم بروم؟
    من به بَهانة […]

  • تبارشناسی شخصیت‌های شاهنامه
    نوشتن فهرستی از پادشاهان، پهلوانان یا دیگر شخصیت های اساطیری شاهنامه از دیرباز رواج داشته است.

    «فرانک دوانلو» در کتاب راهنمای نمودار شاهنامه فردوسی هم دوره‌ای کسان در دوره پیشد […]

  • رباعیات خیام چه کتابی است؟
    رباعیات خیام (/robā’iat khayyām/) مجموعه اشعارِ حکیم عُمر خیام (Omar Khāyyam/ [ ع ُ م َ رِ خ َی ْ یا ]) است که در قالب شعری رباعی سروده شده اند.

    موضوع این شعرها اغلب فلسفی و بحث ب […]

  • به نظر می‌رسد که هرچه پیش می‌رویم شیفتگان مولانا و شعر او در همه دنیا بیشتر می‌شوند؛ کسانی که دوست دارند وقت خود را صرف خواندن اشعار مولانا کنند. سال گذشته شاگردی آمریکایی داشتم، یک زن شصت سالۀ در آستانۀ بازنشس […]

  • مونا مطبوع‌ریاحی (Mona Matbou Riahi) کلارینت‌نواز جوان ایرانی که در وین زندگی می‌کند، در شهرهای مختلف اروپا همراه با گروهش «گبّه» نواها و ملودی‌های مختلف را با سبک تازه‌ای اجرا می‌کند. او با همکاری گلنار شهیار ( […]

  • 1. پلی به منتهای تاریخ:
    ادبیات فارسی از قدیمی ترین ادبیات های جهان است. حتی اگر ایران پیش از اسلام را در نظر نگیریم، ادبیات فارسی نزدیک به هزار سال پیشینه قوی دارد. در همه این هزار سال، همه متون ادبی فارسی […]

  • رباعیات خیام (/robā’iat khayyām/) همواره برای آوازخوانان و موسیقی دانان ایرانی جالب توجه بوده است. در این نوشته دو آلبوم از بهترین و مشهورترین آثار موسیقیایی را که براساس رباعیات خیام تولید شده اند معرفی می کنیم […]

  • گفتیم که یکی از راه های مؤثر در افزایش ذخیره واژگانی زبان آموزان و پیشرفت کردن در خواندن و نوشتن، استفاده از روابط معنایی واژگان است. کشیدن نمودارهای خوشه ای یا شکل های دیگر نمودار، برای آشنایی با روابط مفه […]

  • در این نوشته می‌خواهیم شما را با یک روش مؤثّر برای یادگیری و تسلط بر واژه‌ها یا مفاهیمِ زبان جدیدی که می‌آموزید، آشنا کنیم؛ خوشه‌بندی
    خوشه‌بندی چیست؟
    خوشه‌بندی، گروه‌بندی کردن مجموعه ای از چیزهاست. اشیا، […]

  • بئاتریس میندا؛ عکاس آلمانی
    بئاتریس میندا (Beatrice Minda) نویسنده و عکاس آلمانی، فارغ‌التحصیل از دانشکده‌ی هنر برلین است. تخصص وی، عکاسی از حریم امنِ آدم‌هاست. تجربه‌های مختلفی در این زمینه دارد، نخستین عکس‌هایش […]

  • bamanie تبدیل به یک عضو ثبت نام شده شوید در حال حاضر

  • محمد اکمال ربانی تبدیل به یک عضو ثبت نام شده شوید در حال حاضر

  • لباس عروسی اش ته کمد آویزان است، پشت یک عالمه پالتوی کلفت و ژاکت بافتنی، پوشیده با لایه پلاستیک. روز بعد از عروسی، چمدان به دست، وارد خانه شوهری شده بود و خودش با احتیاط کامل لباس تا شده اش را از چمدان بیر […]

    • سلام جما
      جما سلااااااااااااااام
      وای جماجان تو در نوشتن معرکه ای. فقط نوشتن درست و مرتب نه! تو معنای عمیقی را پشت نوشته هایت درج می کنی. این نوشته ات از آن جنس نوشته هایی بود که درنگ می خواست. این که بایستی و به معناها فکر کنی… طعمی از خاطرات از دست رفته و مرور آن با لباس عروسی…
      من هم لباس عروسم را هنوز نگه داشته ام اما خب حوصله ی خاطره بازی ندارم. مخصوصا وقتی که فکر می کنم خواهرم چقدر برای دوختن این لباس وقت و انرژی گذاشت و کمرش تا چند وقت بعد خشک شده بود حس بدی بهم می دهد. در هر صورت لباس عروسم را در انباری نگه داشته ام. دخترم هم آن را خیلی دوست دارد. و اگر به او باشد دوست دارد هر روز آن را بپوشد.
      می بینی جما؟ نوشته های تو از آن مدل نوشته هایی است که مخاطب را وا می دارد که او هم نظر و سلیقه و خاطره اش را بنویسید.
      ممنونم جمای نازنین. باز هم بنویس. بنویس تا من هم بنویسم…
      یک نکته:
      در جمله ی «گاه گاهی پولک های سفید براق به تور دوخته شده بودند به گونه ای که شکل گل در بیاورند» کلمه ی «گاه گاهی» درست نیست چون این کلمه برای زمان به کار می رود. بهتر است بنویسی «یک جاهایی اش»، «جاهایی از آن» و یا «در قسمت هایی از لباس».
      فعل «در بیاورند» هم مناسب نیست. گزینه ی درست: «… به شکل گل دربیایند» یا «… به شکل گل در نظر بیایند.»

    • سلام جمای عزیز!
      هر چقدر هم بگویم که از خواندن نوشته‌هایت لذت می‌برم کم گفته‌ام.چقدر نوشته‌ات عمیق بود.شخصیت روایتت اسم نداشت همین باعث می‌شد هر خواننده‌ای خودش را جای صاحب لباس عروسی بگذارد.لباس عروسی من برای یکی از دوستان بود.اما خودم نگین‌هایی رویش دوخته بودم و تور سرش را با گل‌های گیپوری ظریف و نوار تزئین کردم.الان که نوشته‌ات را خواندم با خودم فکر کردم یعنی آن لباس و تور کجا هستند؟ بعد از ۱۸ سال.
      نوشته‌ات حس حسرت ،گاه تنهایی، غم و عشق شخصیت اصلی را منتقل می‌کرد.
      فقط چند نکتة کوچک :۱.سطر دوم خانة شوهری چرا نوشته‌ای؟ اگر خواسته‌ای «ی»نکره به شوهر اضافه کنی بهتر است یک صفت هم بدهی مثلا خانة شوهری مهربان/وگرنه خانة شوهر کافی‌ست.
      ۲.سطر سوم بند دوم:لباس عروسی‌اش را بیرون آورده و آن را روی تخت خوابانده بود.یکی از «بود»ها حذف شود.
      ۳.سطر دوم بند سوم: رفته رفته در کمد را باز می‌کند.«رفته رفته» به کار نمی‌بریم، بجایش می‌توانی بنویسی «آرام آرام»، «یواشکی»،«پنهانی» و…
      منتظر نوشته‌های خوبت هستم.موفق یاشی

    • سلام جمای عزیز
      آتنا جان خیلی خوب درباره معنای پشت نوشته‌ات نوشته است و من هم با او موافقم.
      من لباس عروسی‌ام را کرایه کرده بودم و روز بعد از عروسی، آن را پس دادم بنابراین جز در عکس‌های آن روز، یادگاری از آن ندارم.
      درمجموع، نوشته بسیار خوبی بود و اصطلاحات جالبی در آن به کار برده بودی که من فکر نمی‌کردم آنها را بلد باشی مثل: «این دست و آن دست کردن»

      توصیف‌هایت هم خوب بودند مثل: «فرصت داشت نگاه پر اندوهی به لباس عروسی اش بندازد»/ «با دست لرزان لایه پلاستیک را کنار زده بود»/ «توصیف پارگی لباس»/ «آن پیرزن چاق و چله و چروکیده با آن پشت قوز آورده از کجا آماده بود»/ «به جشن هایی که هیچ وقت نخواهند گرفت و سفرهایی که هیچ وقت نخواهند کرد فکر می کند»

      و زمان فعل‌ها را هم در هر بند خیلی خوب رعایت کرده بودی.

      فقط دو نکته دیگر را هم اشاره می کنم:
      • روز بعد از عروسی، چمدان به دست، وارد خانه شوهری شده بود: فکر می‌کنم «خانه شوهرش» بهتر باشد چون «ی» در «شوهری» با توجه به ادامه جمله، اضافه است.
      • رفته رفته در کمد را باز می کند: به جای «رفته رفته»، «آرام آرام، کم کم» و یا اصلاً خودِ آرام یا یواش، به‌تنهایی، مناسب‌تر است.

      از خواندن نوشته‌ات خوشحال شدم و منتظر نوشته بعدی هستم؛ یعنی موضوع نوشته‌ات چه خواهد بود؟!

  • جما نجاتی گیلانی نوشتن يك نوشته جديد فسنجان, در اين سايت وبلاگ دانشجویان در حال حاضر

    عاشق غذای ایرانی ام. حتی قبل از اینکه عاشق شوهر ایرانی ام بشوم عاشق غذای کشورش شدم. گیرم شوهرم بود که من را با غذای ایرانی آشنا کرد. البته که آن زمان او شوهرم نبود. آن زمان فقط دوست و همکار بودیم. و آن زم […]

    • جما جان من از بین غذاهای ایرانی کباب کوبیده را از همه بیشتر دوست دارم. البته این فقط به خود این ‏غذا بر نمی گردد بلکه تمام خاطرات کودکی من پر از بوی کباب است! پدر من قصاب بود. برای همین ‏سه غذا به شکل هفتگی در خانه ما وجود داشت: کله پاچه، جگر و کباب. از جگر هیچ وقت خوشم نمی ‏آمد. اما خبر نداشتم که بعدها بزرگ می شوم دیگر دستم به این غذای خون ساز نمی رسد! از کله پاچه ‏هم فقط زبانش را دوست داشتم و قدری سیرابی. اما کباب را خیلی دوست داشتم. همیشه شب های ‏جمعه، خانه ی ما پر از مهمان بود. پدرم توی حیاط کباب درست می کرد. یک کباب پزِ پایه بلند داشت ‏که کاش همین الان هم بود و دست کم یادگاری می ماند. هنوز یادم هست که قدم تا پایین کباب پز بود ‏و دودها را می دیدم که بلند می شود رو به آسمان. یادم هست کل حیاط را دود کباب می گرفت و بویش ‏تا سر کوچه می رفت. بوی کباب خیلی خیلی خاص است مخصوصا اگر کباب بره باشد. بویی که حالا ‏دیگر خیلی کم آن را می شنوم. حالا توی خیابان های تهران بیشتر بوی پیتزا می پیچد. اگر هم کباب ‏باشد با گوشت مرغ و سویا قاطی کرده اند و اصلا دیگر کباب واقعی نیست! من خیلی از رستوران های ‏تهران کباب خورده ام اما به خوشمزگی کباب های اصلی که پدرم درست می کرد نیست. ‏
      پدر دیگر قصاب نیست و سال هاست که تعمیرات فنی باز کرده. لباسشویی و یخچال و جاروبرقی تعمیر ‏می کند. اما کماکان گوسفند سر می بُرد. و خوب ما سعی می کنیم گاهی از او بره بگیریم. دست کم ‏گوشت تازه قسمت مان بشود ولی خوب چون از هم دور هستیم کمتر قسمت می شود. ‏

      • سلام آتنا جان

        من با شما کاملا موافقم. خیلی از غذا های مورد علاقۀ من هیچ ربطی به خود غذا ندارند بلکه من را به یاد شیرین ترین لحظه های بچگی ام می اندازند. بخصوص غذا هایی که مادربزرگم درست می کرد. او آشپز فوق العده ای بود و هر وقت به دستپختش فکر می کنم به آن تابستان های طولانی که در کنار دریا می گذراندیم بر می گردم.

    • جماجان
      نوشته ات برای من جذاب بود. جاهایی از آن خندیدم.
      مخصوصا تصور اولیه درباره ی قورمه سبزی و فسنجان! این که کسی آن ها را لجن ببیند! خیلی جالب بود. چون ما از کودکی با این غذاها بزرگ شده ایم چنین تصویر بامزه ای ندیده بودم.
      قبلا گفته ام که تنوع واژگانی بالایی داری، این که متنت انسجام فوق العاده ای دارد. این بار از تعبیرها و تشبیه های جالبی استفاده کرده بودی
      چند جا اشکال نحوی هم وجود دارد اما من اصلا دوست ندارم آن ها را بنویسم. چون انقدر متنت را دوست داشتم که می گذارم نفر بعدی آن ها را بنویسید. و البته فکر می کنم این ها با گذر زمان حل می شود.

      • سلام آتنا جان

        از تعریفتان خیلی ممنونم. و من خیلا خوشحال می شوم اشتباه هایم را اصلاح کنید – خیلی به من کمک می کند تا یاد بگیرم و نوشته هایم را بهبود دهم.

        با بهترین آرزو ها

        جما

    • سلام حمیده جان

      از دعوتتان خیلی ممنونم! چند سال پیش وقتی که شیراز بودم فرصت داشتم کلم پلوی شیرازی بخورم. انقدر خوشمزه بود که وقتی که به انگلیس بر گشتیم خودم پختم. اما دیر به دیر آن را درست می کنم چون سبزی خرد کردن خیلی وقت گیر است! خیلی خوشحال می شوم دستپخت شما را بچسم و دستور مادرتان را بخوانم.

      به امید دیدار

      جما

  • ويكتوريا بليم نوشتن يك نوشته جديد موسيقى, در اين سايت وبلاگ دانشجویان در حال حاضر

    هر سال در بروكسل یک جشن موسیقی بر گزار مى شود به نام جشنواره موسيقى بروكسل. موضوع امسال سوريه بود و نوازندگان و خوانندگان سوری به بلژيك آمدند. ما به كنسرت ابراهيم كيفو رفتيم و هنرش روى ما خیلی تأثیر […]

    • سلام ویکتوریا جان
      اولین نوشته ات مبارک… ‏
      من دورادور شما را می شناسم و خوبی های شما را شنیده ام. ‏
      چه خوب که به کنسرت رفته ای. من هم شیفته ی کنسرت هستم. آخرین کنسرتی که رفتم کنسرت ‏همایون شجریان بود و خوب خیلی لذت بخش و روح نواز بود. صدای این مرد مرا می کُشد و یک جورایی مست ‏و بی هوش می شوم! ‏
      اسم ابراهیم کیفو را نشنیده بودم. نوشته ای که اهل الجزیره است و در ادامه نوشته ای: «جامعۀ کُرد با ‏ارمنیان، آشوریان و تُرک ها زندگى مى کنند.» این سؤال به ذهن من آمد که استاد کیفو کرد است؟ ‏آرمنی است؟ آشوری یا تُرک؟ اگر جوابش را می دانی برایم بنویس. ‏
      و اما برخی کلمه ها را من این جا می نویسم که اگر تغییر کند نوشته ات بهتر می شود: ‏
      هنرش روى ما خیلی تأثیر گذاشت: اجرایش روی ما… ‏
      نه فقط به این دلیل که موسیقى اش قشنگ بود، بلکه چون که فلسفه اش هم عمیق بود: نه فقط به این ‏دلیل که موسیقی اش قشنگ بود، بلکه فلسفه اش هم عمیق بود. ‏
      ‏ استاد کیفو در الجزیره به دنیا آمد: … آمده
      البته هماهنگى آنها قربانى خشونت جنگ شده بود: البته وحدت/ اتحاد آن ها … شده است. ‏
      خوب بقیه اش را می گذارم بعدا. انقدر که نباید ایراد گرفت نه؟ (لبخند). اما در مورد شادی و مولانا نوشته ‏ای. من عاشق مولانا هستم. این مصراع مولانا را شنیده ای که می گوید: «بر جای غم، شادی خورم!» ‏

    • سلام ویکتوریای عزیز
      من با نظر شما و استاد کیفو درباره موسیقی و هنر موافقم و آن را تحسین می‌کنم.
      ایران هم سرزمین فرهنگ های مختلف است که در طول تاریخ در کنار هم زندگی کرده‌اند و مثل الجزیره همواره در معرض جنگ یا اختلاف بوده ولی هنر و فرهنگ عمیق تا کنون باعث اتحاد مردم بوده است.
      باز هم منتظر متن‌های زیبایت هستم.

  • ادامه نوشته ها