نقش جوایز ادبی چیست؟

چند هفتۀ پیش نامزد های پنجاه و یکمین دورۀ جایزۀ «بوکر»، مشهورترین و معتبرترین جایزۀ ادبی انگلیس، اعلام شدند. و مثل هر سال اعلام  نامزد ها با بحث و مناقشه همراه شد. بعضی ها از فقدان کتاب های پرفروش ِعامه پسند افسوس می خوردند. بعضی های دیگر بر این باور بودند  که داوران استفاده از بازی های ادبی را از همه چیز مهمتر می دانند، که به ضرر داستان های جذاب است (به عنوان مثال، یکی از نامزد ها کتابی هزار صفحه ای است که  فقط یک جمله دارد). اما شاید بزرگترین رسوایی این بود که برنده احتمالی، اثر جدید مارگارت اتوود، حتی به بازار کتاب نرسیده است و به جز خود نویسنده و ناشر، هیچ کس آن را نخوانده است. در نتیجه، خیلی ها هدف جوایز ادبی را زیر سوال می برند. کدام کتاب لایق لقب بهترین کتاب است؟ پرفروش ترین کتاب، نوآورانه ترین کتاب، یا پر سر و صداترین کتاب؟

این مسئله به یکی از اصلی ترین و دشوارترین مشکلات هنر بر می گردد، یعنی چگونه می توانیم هنر را بسنجیم؟ ساده ترین جواب این است که پر طرفدارترین  کتاب بهترین کتاب محسوب می شود اما این نظر پیچیدگی های فراوان بحث را نادیده می گیرد. با اینکه خیلی از پرفروش ترین کتاب ها داستان های جذابی دارند،  معمولاً تکراری و پر از کلیشه هم هستند و ادبیات را پیش نمی برند. علاوه بر این خیلی ها بر این باورند که پر فروش ترین کتاب سال بودن خودش جایزه است و چنان کتابی به توجه و تبلیغی که همراه جایزه ادبی می آید نیاز ندارد. اما بعضی وقت ها به نظر می رسد هیئت های داوری این جوایز به کتاب ها و حتی به ژانر های عامه پسند حساسیت دارند. کمتر  کتاب پلیسی یا عاشقانه ای هست که نامزد جایزۀ «بوکر» بشود. در عوض، فهرست نامزد ها مملو از کتاب تاریخی و فلسفی است. این در حالی است که بعضی از بهترین نویسندگان چند دهۀ گذشته هیچ وقت نامزد جایزه ادبی نشده اند، فقط به خاطر اینکه کتاب های پلیسی می نویسند.

پس، اگر پرفروش ترین کتاب برنده نشود، کدام کتاب لیاقت جایزه را دارد؟ به نظر می آید که فهرست نامزد ها همیشه پر از کتابهای پیچیده و سنگین است که عواطف داوران را برمی انگیزد اما برای خواننده معمولی هیچ جذابیتی ندارد. ریشه این مشکل این است که هیئت های داوری را نویسندگان، منتقدان و اساتید مختلف تشکیل می دهند. این داوران قدر بازی ها و فنون ادبی را می دانند اما بعضی وقت ها به این بازی ها بیشتر اهمیت می دهند تا به خود داستان. من شخصاً با این نوع بازی ها هیچ مشکلی ندارم. در واقع فنون مختلف مهارت ها و خلاقیت نویسنده را نشان می دهد، و وقتی که درست  از آنها استفاده شود، می توانند تاثیر عاطفی داستان را چند برابر کنند. اما گاهی اوقات این هنر ها کاملاً بی جا هستند و چیزی به فضای داستان اضافه نمی کنند. به نظر من داوران باید این نوع داستانها را حذف کنند. بسیاری از خواننده ها بر اساس فهرست نامزد ها کتاب می خرند، و در نتیجه داوران موظفند داستان های خوب را به آنها معرفی کنند.

حال  به رسوایی اصلی این دوره جایزه بر گردیم. همانطور که اشاره کرده ام، هر کتابی که جایزۀ ادبی می برد مورد توجه خوانندگان قرار می گیرد و مخاطبین جدید  پیدا می کند. اما به نظر می رسد که ناشران از این نکته سو استفاده می کنند و رفته رفته جوایز ادبی را به ابزار بازاریابی تبدیل می کنند. امسال دو تا از نامزد ها هنوز  به چاپ نرسیده اند و با اینکه طرفدار یکی از نویسندگان هستم، احساس می کنم که این نوع بازاریابی هدف جوایز ادبی را به تمسخر می گیرد. آیا درست است که کتابی پیشاپیش برنده بشود، به امید اینکه خوب باشد؟ نه، من باور دارم که جایزه باید به کتابی که قبلاً شایستگی اش را نشان داده است تقدیم شود.

در انتها می خواهم به مقاله ای که اخیراً خوانده م اشاره کنم. در این مقاله، یک روزنامه نگار معروف انگلیسی تجربه اش به عنوان داور جایزه «بوکر» را به خوانندگان ارایه می کند . او می نویسد که اول از دعوت شدن به هیئت داوران خیلی خوشحال بوده. عاشق کتابخوانی بوده و به بقیه داوران احترام می گذاشته. به نظرش داوری این جایزه یک مقام رویایی بوده. اما بزودی رویا به کابوس تبدیل شده. فهرست، طولانی و پر از کتاب حوصله سر بر بوده. بعد از چند ماه خواندن و باز خواندن، تعداد نامزد ها را به پنج یا شش کتاب کم کرده بودند اما در جلسه نهایی داوران نمی توانستند به توافقی برسند. سه تا از داوران از یک کتاب پشتیبانی می کردند، داوران دیگر شیفتۀ کتاب دیگر شده بودند اما مشکل این بود که از گزینه همدیگر متنفر بودند و نمی توانستند بپذیرند که آن کتاب دیگر برنده شود. در نتیجه راه حلی پیدا کردند. به جای کتاب های مورد علاقه شان، جایزه را به کتاب سومی تقدیم کردند، که هیچ کس نه عاشقش بود و نه از آن متنفر بود. در نهایت متوسط ترین کتاب برنده شد. و شاید این حقیقت واقعیی جایزه ادبی است. ما نمی توانیم هنر را بسنجیم و قطعاً نمی توانیم راجع به آن به توافق برسیم. به این خاطر شاید اجتناب  ناپذیر باشد که کتاب متوسط همیشه از جذاب ترین، جالب ترین و خواندنی ترین کتاب ها می برد.

2 دیدگاه برای “نقش جوایز ادبی چیست؟”

  1. سلام جمای عزیز
    نوشته‌ات آنقدر حرفه‌ای بود؛ چه از نظر انتخاب واژگان و دستور زبان و چه از نظر استدلال و تحلیل، که من اول فکر کردم یکی از مقالات مجله‌های ادبی، به‌اشتباه، در این‌جا بازنشر شده است.
    وقتی نام شما را دیدم خیلی خوشحال شدم.
    فکر می‌کنم ایده اصلی نوشته‌ی شما، درباره‌ی اغلب جوایز ادبیِ ملی و بین‌المللی صدق می‌کند.
    واقعاً ماهیت این جوایز چیست یا باید چگونه باشد و این که این جایزه‌ها در انتشار و پرخوان شدن کتاب‌ها چه تأثیری دارند؟
    یکی از دلایل شما برای انتخاب‌های خاص این جوایز، فرهیخته بودن اغلب داوران بود که دلیل منطقی و معقولی است و این نکته به ذهن من رسید که شاید بشود کتاب‌ها را با فراخوان عمومی و برگزاری نظرسنجی در طی مدت معین انتخاب کرد یا حداقل نتیجه‌ی چنین نظرسنجی‌ای در انتخاب داوران لحاظ شود.
    از خواندن نوشته‌ات لذت بردم، جما جان

  2. عجب فضاحتی!
    خیلی جالب بود! من اصلا از پشت صحنه ی جایزه بوکر هیچی نمی دانستم. آن بخش مارگارت اتوود فوق العاده خنده دار و سوتی بزرگی بود برای حضرات!
    .
    و همین طور این که مجبور بشوند کتاب متوسط را انتخاب کنند! بیچاره خوانندگان!

    با چند آوایی شروع کرده بودی و بعد نظر شخصی خودت را گفته بودی! خیلی خوب است!
    قلمت هم که تمیز و زیبا همراه با تنوع واژگانی… یک جورایی قلم فرهیخته ای است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.