یک مستطیلِ کاغذی رو به آسمان (بخش اول)

کمتر معلمی‌دوست دارد برنامه‌ی درسی‌اش ساعتِ خالی داشته‌ باشد. خوب است که پشتِ هم‌ کلاس بروی و بعدش هم بزنی بیرون از مدرسه دنبال کارهایت. اما به نظر من خوبیِ ساعت‌های خالی برنامه‌ی درسی در مدرسه‌‌ی ما این است که می‌توانی پناه ببری به یک فَضای باز و بزرگ و آرام. آن‌قدر روشَن که دوست …

ادامه مطلبیک مستطیلِ کاغذی رو به آسمان (بخش اول)

شمالی‌ترین کلاس مدرسه

سالِ سومی‌ است که درسِ ادبیاتِ فارسی در کلاسِ دهمِ «رشته‌ی تحصیلی هنر» به من سپرده شده‌است. تجربة‌ی متفاوتی است. واحد هنرستانِ مدرسة‌ی ما (بخش هنرستان که دانش‌آموزانِ رشته‌ی  هنر در آن درس می‌خوانند) خود نوپااست اما همیشه دانش‌آموزانش نتایجِ بسیار خوبی را در آزمونِ ورودی دانشگاه به دست می‌آورند. سه‌شنبه‌ها زنگِ آخر یعنی از …

ادامه مطلبشمالی‌ترین کلاس مدرسه

آخرین نَفَسِِ تابستان

مراقبت جلسه‌ی امتحان یکی از کارهای نَچَسب و طاقت‌فرسای معلمی‌است. به ویژه اگر دانش‌آموزان، برگه‌های فیزیک و ریاضی و شیمی‌جلوشان باشد. احساسِ ناتمامی‌داری برای ثانیه‌های این روز. حالا همین احساس بیهودگی کم‌رنگ می‌شود اگر به یاد بیاوری امروز آخرین مراقبتت است و از فردا روزهای تعطیلی تابستان برایت کلید می‌خورد. حتی اگر روزهای آخر خردادماه …

ادامه مطلبآخرین نَفَسِِ تابستان

این دسته کلید سرانجام کدام قفل را می‌گُشاید؟

کتاب داستان یا رمان جدیدی را که از کتابخانه امانت گرفته‌اید یا از کتاب فروشی خریده‌اید در دست می‌گیرید، می‌خوانید و در فضای داستان غرق می‌شوید. صفحه‌ی رایانه را باز می‌کنید، وارد دنیای مجازی می‌شوید و ظرف چند ساعت به ده‌ها وبلاگ سرمی‌زنید؛ مطلب می‌خوانید، نقد، نظر، یادداشت روزانه، ماجرای زندگی، خلاصه کتاب یا فیلم، …

ادامه مطلباین دسته کلید سرانجام کدام قفل را می‌گُشاید؟