سفرنامة باداب‌سورت؛ رنگین‌کمانِ چشمه‌های ایران

3 بازدید

چند سالی بود که قصد سفر به چشمه‌های پلّکانی باداب‌سورت را داشتم ولی هر بار مشکلی پیش می‌آمد تا اینکه در اردیبهشت سال 1396 همراه با خانواده چهارنفری‌مان به این سفر زیبا و حیرت‌انگیز رفتیم.

می‌خواهم با شما دوباره خاطرات آن سفر را زنده کنم که از قدیم گفته‌اند: «وصفُ العَیش، نِصفُ العیش» یعنی توصیف و شنیدنِ خوشی‌ها، نیمی‌از تجربه خوشی است.

چرا باداب‌سورت؟

اگر  هنگام بهار در ایران باشید، نمی‌توانید فکرِ سفر کردن را از ذهنتان بیرون کنید و طبیعتِ زیبای ایران هم آنقدر متنوّع است که انتخاب مقصدِ سفر را کمی‌سخت می‌کند. از این گذشته، من ابتدا باید همسرم را برای این سفر راضی می‌کردم پس لازم بود که با تعریف کردن از زیبایی‌ها و ارزش طبیعی این چشمه‌های زیبا او را به این سفر تشویق کنم:

  • باداب‌سورت دومین میراثِ طبیعیِ ملی ایران است که به ثبت رسیده.
  • نمونه‌های بسیار کمی‌از این نوع چشمه‌هایِ پلّکانی در جهان وجود دارد مثلاً یکی در ترکیه است به اسم پاموکاله (Pamukkale) که البتّه رنگ چشمه‌های آن سفیدرنگ است و یا در پارک یلواستون (Yellowstone) آمریکا.
  • داشتن مسیر زیبا و البتّه مناسب برای یک سفر خانوادگی با وجود بچه‌های کوچک.

آغاز سفر

انتخاب مسیر سفر و برنامه‌ریزی برای اِقامت معمولاً با من است و همسرم هم وسایل مورد نیاز را تهیّه می‌کند. برای رفتن به باداب‌سورت از شهر تهران، می‌توان این دو مسیر را انتخاب کرد:

  • مسیر شماره 1: تهران ⇐ سمنان ⇐ مهدیشهر ⇐ شهمیرزاد ⇐ سه‌راهِ تلمادره ⇐ روستای اُروست ⇐ باداب‌سورت.
  • مسیر شماره 2:  تهران ⇐ ساری ⇐ کیاسر ⇐ سه‌راهِ تلمادره ⇐ روستای اُروست ⇐ باداب‌سورت.

اگر قصد سفر از شهرهای دیگر را دارید، می‌توانید با استفاده از این نقشه راه مناسب را پیدا کنید.

وسایل مورد نیاز هم خوراکی مثل چای و قهوه و میوه و تنقّلات و آجیل برای سرگرم کردن بچّه‌ها و خودم، تعدادی کنسرو برای موارد پیش‌بینی‌نشده، زیرانداز، لباس گرم (در فصل بهار منطقه اُروست کمی‌سرد است به‌ویژه برای کودکان)، کفش مناسب برای پیاده‌روی و لوازم شخصی است و چون ما قصد ماندن در فضای آزاد را نداشتیم، چادر و وسایلِ کمپ زدن را به همراه نبردیم.

و البتّه کتاب غزلیّات سعدی که اغلب همدم من در سفرهاست؛ خاصّه در بهار.

روز 20 اردیبهشت، صبح زود، سفرمان را آغاز کردیم که به قول سعدی:

نَظارِه[1] چمَن اُردیبهشت خوش باشَد

که بر درخت زنَد بادِ نوبهار، اَفشان[2]

ز بانگِ مَشغَله[3] بُلبُلانِ عاشقِ مست

شِکوفه جامِه دَریده‌ست[4] و سَرو سَرگَردان

[1] نگاه کردن به

[2] معنی مصراع: که باد بهاری برگ‌های درخت را آشفته و پریشان می‌کند

[3] بانگ مشغله: سر و صدای زیاد

[4] غنچه گل‌ باز شده است

مسیر سفر

ما از مسیر سمنان (مسیر شماره 1) رفتیم و پیش از ظهر به باغ‌های گردوی شهمیرزاد رسیدیم.

شهمیرزاد، شهمیرزادِ زیبا با باغ‌های کُهن و درخت‌های بزرگِ گِردو، سیب، آلو و… غرق در شکوفه‌های بهاری بود و ما را سرمست می‌کرد. حیف و صد حیف که قِدمَت سه‌هزارساله این منطقه هم از ویلا و آپارتمان‌سازی در امان نبود ولی هنوز می‌شد از پَسِ بعضی دیوارهای کوتاهِ باغ‌ها، شِکوه درختانِ کهنسال و تازگیِ شکوفه‌های نورِسیده را دید و لذّت برد:

دل کندن از آنجا سخت بود ولی سعدی خوب گفته است که:

به هیچ یار مَده خاطِر[1] و به هیچ دیار[2]

که برّ و بَحر[3] فَراخ است[4] و آدمی، بسیار

[1] مده خاطر: دلبسته و وابسته نشو

[2] سرزمین

[3] برّ و بحر: خُشکی و دریا

[4] گُسترده و وسیع است

من پیش از سفر فکر می‌کردم که ادامه راهِ سمنان بعد از شهمیرزاد تا سه‌راهِ تلمادره، خشک و کویری باشد ولی در راه، از دیدنِ دشت‌های سرسبز که معجزه بهار بود و دیدن کوه‌های زیبایی که هر یک به یک رنگ و به یک شکل بودند، شگفت‌زده شدم:

طبیعت باداب سورت

در میان کوه‌های رنگارنگ و تپّه‎‌های کوتاه و بلند، گاه ابری بهاری، ما را به نم‌نم باران میهمان می‌کرد و من این بیت‌ها را می‌خواندم که:

برخیز تا تفرُّجِ بُستان کنیم[1] و باغ

چون دست می‌دهد نفسی، موجبِ فَراغ[2]

بس[3] روزگارها که برآید به کوه و دشت

بعد از من و تو، ابر بگریَد به باغ و راغ[4]

[1] تفرّج بستان: گردش در باغ

[2] معنی مصراع: تا وقتی که برای این کار آسایش و زمان داریم

[3] بسیار

[4] معنی مصراع: بعد از مرگِ من و تو، باران بر باغ و دشت خواهد بارید

ادامه مسیر به سمت کیاسر و تلمادره بود. هنگام ظهر به پمپ بنزین حاجی‌باجان رسیدیم و ناهار را در رستوران باداب که کنار جاده بود، خوردیم.

ناهار قابل‌قبول بود و کنار پمپ‌بنزین هم یک رستورانِ دیگر و فروشگاه موادّ غذایی و آب جوش و قهوه وجود داشت. از نزدیکی پمپ‌بنزین، یک جاده فرعی به سمت مالخواست و اورست جدا می‌شد.

بعد از طی کردن یک مقدار راه، جادّه شنی شد و از میان درّه‌ها به راهمان ادامه دادیم. دیدن گوسفندانی که به سمت روستاهای اطراف برمی‌گشتند برای بچّه‌هایم جالب بود. دوباره از مالخواست تا روستای اروست، جادّه آسفالت شد.

ما از قبل، با یکی از محلّی‌ها برای اقامت هماهنگ کرده بودیم که خانه‌ای بزرگ با حیاطی دلنشین و زیبا داشت (بعداً به آن خواهم پرداخت). شما هم می‌توانید ازطریق سایت «منطقه نمونه گردشگری باداب‌سورت» بسته به نیازتان ویلا یا خانه اجاره کنید.

عجله داشتیم که تا غروب نشده به چشمه‌‌ها برسیم چون من دوست داشتم انعکاسِ غروبِ خورشید را که خوانده بودم رنگ قرمز و نارنجی آبِ چشمه‌ها را چندبرابر می‌کند، ببینم.

چشمه‌های رنگین

با پرس و جویِ دوباره از صاحب‌خانه مهربان، سوار بر ماشین به سمت چشمه حرکت کردیم، فاصله روستای اروست تا پای کوهی که چشمه در آن قرار داشت، سنگلاخی بود بنابراین با وجود این‌که مسیر کوتاه بود کمی‌طول کشید و من نگران بودم که برای دیدن غروب آفتاب دیر شود.

بعد از رسیدن به پایِ کوه و پارک کردن ماشین، کفش مناسبِ پیاده‌روی پوشیدیم و پیاده به سمتِ چشمه حرکت کردیم.

البتّه پایِ کوه ماشین‌هایی هست که شما را با گرفتن هزینه‌ای تا نزدیک چشمه می‌برند ولی ما دوست داشتیم که این راه را با وجود بچّه‌ها، پیاده برویم و از دیدن مسیر بهاری لذّت ببریم.

در مسیر نَهرِ آبی بود و در کنار نهر، پُر بود از سبزی‌های جنگلی، درختان پرشکوفه، درختچه‌های زرشک و درختان بلند.

وقتی پسر کوچکم خسته شده بود، روی تخته‌سنگ بزرگی در کنار نهر نشستم. صدای برخورد آب به سنگ و آواز پرندگان، با بوی سبزه‌های وحشی بسیار دلنشین بود؛ گویی سعدی نیز آنجا از بوی تازگیِ بهار گفته‌ بود: «بویِ گُلم چِنان مست کرد که دامنم از دست برفت»:

بویِ بهار می‌دَمَدَم یا نسیمِ صبح؟

بادِ بهشت می‌گُذرد یا پیامِ اوست؟

دوست داشتم ساعت‌ها آنجا بنشینم و با پسرم بر لبِ جوی، گذرِ عُمر ببینم.

کم‌کم به چشمه‌ها رسیدیم؛ ترکیبی از زیبایی آب چشمه و زمین رنگارنگ با منظره غروب خورشید و رنگ‌های طلایی و نارنجی که گویی آسمان و زمین را به هم پیوند داده بود.

آب‌های مَعدنی از دلِ زمین می‌جوشَند و به شکل رُسوب بر روی زمین باقی می‌مانند و طبقه طبقه روی هم قرار می‌گیرند. به مرور زمان، پلّکانی تماشایی شکل می‌گیرد که حاصلش باداب‌سورت است. رُسوبِ آهن رنگ قرمز، رُسوبِ مس رنگ سبز، گوگرد رنگ زرد و آهک و نمک هم رنگ سفید را به وجود می‌آورند.‌

عکس‌هایی که من گرفته‌ام اصلاً نمی‌توانند زیبایی آنجا را به تصویر بکشند و شما می‌توانید با جست‌وجویی ساده عکس‌های بسیار زیبایی از این چشمه‌ها ببینید:

لذّت بردن از این زیبایی‌ها یک‌طرف و البتّه دیدن افرادی که برای عکس گرفتن و یا از روی کنجکاوی به مسیرهایِ امنِ مشخّص‌شده توجّهی نمی‌کردند و با کفش به حوضچه‌ها وارد می‌شدند، دلم را به درد می‌آورد؛ حوضچه‌هایی که گفته می‌شود تشکیل یک سانت از آنها ۲۰۰ تا ۳۰۰ سال زمان می‌بَرَد.

این بی‌توّجهی‌ها باعثِ خراب شدن بعضی از پلّکان‌ها شده بود و برخی قسمت‌های آن هم به خاطر خشک‌سالی کم‌آب بود.

در قسمتی از چشمه که آب عمیق‌تر بود، برخی آب‌تنی می‌کردند.

با غروب آفتاب، زمان دیدار هم به پایان رسید و ما همراه با گروهی گردشگر که از فرانسه آمده بودند، به پارکینگ برگشتیم.

متأسّفانه پارکینگ امکانات زیادی نداشت و دست‌شویی‌ها هم مناسب نبود ولی ما با خودمان قهوه و آب‌جوش داشتیم و با تماشای این منظره و مزمزه کردن چای و نسکافه، خستگی راه را از تن دور کردیم:

طبیعت باداب سورت

لذّتِ ماندن در روستا

شب به روستای اُروست رسیدیم و از خستگی زود به خواب رفتیم. صبح زود، من و همسرم برای دیدن اطراف روستا بیدار شدیم تا دَمی‌بدون دغدغه و نگرانی برای فرزندانمان به تماشا برویم.

صدای زنگوله گلّه‌هایی که به چَرا می‌رفتند از دور به گوش می‌رسید و صدای پرندگان و سکوت برای من نشانِ صُلح و آرامش بود.

جز چند ساختمان نوساز که مشخّص بود بیشتر برای اجاره دادن به مسافران آماده شده‌اند، خانه‌های روستا بافتِ قدیمی‌خود را حفظ کرده بودند.

در حیاط‌های گِلی و سنگی درخت‌ها شکوفه داده بودند و دشت و کوه از بوی صبح پُر شده بود.

با خوردن یک صبحانه مُفصّل و خوشمزه محلّی که صاحبخانه برایمان آورد، اقامت ما به پایان رسید و این شعر سعدی را با صدای همایون شجریان، به قول قدیمی‌ها، مناسب حالِ خود یافتم که:

شبِ فِراق[1] که دانَد که تا سَحَر چند است[2]

مگر کسی که به زندانِ عشق در بَند[3] است

گرفتم[4] از غمِ دل راهِ بوستان گیرم[5]

کدام سرو به بالایِ دوست مانند است؟[6]

[1] جدایی، دوری

[2] چقدر مانده است

[3] اسیر، زندانی

[4] تصوّر کن، فرض کن

[5] راه… گیرم: به… بروم

[6] معنی مصراع: هیچ درختِ سروی شبیه قدّ یارِ من نیست

*خواننده: همایون شجریان

*آهنگ‌سازی و اجرا: گروه گه‌ریان

مطالب تکمیلی

اگر قصد سفر به باداب‌سورت را دارید:

  • مطالعه این سایت می‌تواند پیش از سفر به شما کمک کند: کارناوال، راهنمای سفر
  • می‌توانید از تورهای گردشگری برای رفتن استفاده کنید تا خیالتان راحت‌تر باشد
  • و اینکه لطفاً در بازدید از مناطق طبیعی بیشتر مراقب زیبایی‌های آنجا باشیم
تمرین و مشارکت در بحث

اگر به ایران سفر کرده‌اید از خاطرات و تجربه‌های خود برای ما بنویسید.
آیا این نوشته توانسته است شما را به دیدن باداب‌سورت تشویق کند؟
چه میزان از اطّلاعات یا حال و هوای آن برای شما مفید بوده است؟

دیدگاه‌تان را بنویسید:

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.