چرا باید ادبیات فارسی بخوانیم؟ پنج دلیل مهم برای یاد گرفتن ادبیات فارسی

  1. پلی به منتهای تاریخ

    ادبیات فارسی از قدیمی‌ترین ادبیات‌های جهان است. حتی اگر ایران پیش از اسلام را در نظر نگیریم، ادبیات فارسی نزدیک به هزار سال پیشینه قوی دارد. در همه این هزار سال، همه متون ادبی فارسی به خط فارسی جدید نوشته شده اند. پس هر کس که می‌تواند الفبای مدرن فارسی را بخواند به همه این ادبیات دسترسی دارد. این خبر خوبی برای فارسی آموزان است: وقتی فارسی یاد می‌گیرید می‌توانید از شعر رودکی (۸۵۹-۹۴۱) که هزار سال پیش زندگی می‌کرده و پدر شعر فارسی شناخته می‌شود لذت ببرند. می‌توانید با خواندن شاهنامه بی واسطه با اسطوره‌های ایران باستان در شاهنامه فردوسی آشنا شوید.

  2.  دریایی از مفاهیم انسانی

    ادبیات فارسی سرشار از مفاهیم عمیق انسانی است، آزادگی، امید، خوش باشی، دوستی، همدلی و محبت و سازگاری از مفاهیم رایج در ادبیات فارسی هستند. آشنایی با ادبیات فارسی پنجره ای تازه به دنیایی شگفت انگیز به روی شما می‌گشاید. خیام شاعر بزرگ ایرانی قرن یازدهم چشم اندازی به شما می‌دهد که زندگی تان را دگرگون می‌کند. او فیلسوف و ریاضی دانی است که از قضا شاعر هم هست و برداشت‌های علمی‌و فلسفی خود را با احساسات عمیق انسانی خود می‌آمیزد و در رباعی‌هایش با ما سخن می‌گوید. سعدی شاعر بزرگ قرن سیزدهم آرمانشهری را به تصویر می‌کشد که در آن حتی حیوانات نیز از آزار و رنج در امان هستند. حکایت‌های کوتاه و شیرین او در گلستان می‌تواند مدت‌ها شما را بخنداند و در عین حال به شما چیزهای زیادی یاد بدهد. حافظ، شاعر بزرگ ادبیات فارسی در قرن چهاردم چنان به مبارزه علیه ریا می‌پردازد و چنان شور و عشق را به شعر می‌آمیزد که خود را در دل همه ایرانیان جای داده است و در هر خانه ای دیوانی از او هست. مولوی نیز بزرگترین منظومه عرفانی جهان را به زبان فارسی سروده است. کافی است فارسی را بفهمیم تا در عمیق¬ترین مفاهیم انسانی شناور شویم.

  3.  جغرافیایی بی مرز

    ادبیات فارسی در طول تاریخ به هیچ وجه محدود به مرزهای ایران نبوده است. پیشینه این ادبیات در پهنه عظیمی‌از آسیای مرکزی و غربی و جنوبی کشیده شده است. ایران، افغانستان، تاجیکستان، قفقاز، ترکیه، هند و… از جمله کشورهایی هستند که ادبیات فارسی در آنها خانه داشته است. برای مثال بخش بزرگی از ادبیات فارسی در دوره صفویه خارج از مرزهای ایران در شبه قاره هند تدوین شده است. این تنوع جغرافیایی با تنوعی فرهنگی و فکری نیز همراه بوده و ادبیات فارسی آینه همه این تنوع‌هاست. درک ادبیات فارسی به ما کمک می‌کند که بسیاری از مرزهای ساختگی فرهنگی را از پیش روی خود برداریم.

  4. پیام آور عشق و تنها عشق

    عشق چه در مفهوم زمینی و چه در مفهوم آسمانی اش قرنها بر فرهنگ ایرانی حاکم بوده است. بلندترین صدا در فرهنگ ایرانی عشق است. هر دیوان شعری را که به تصادف باز کنید و بخوانید عشق را می‌بینید که شما را احاطه می‌کند. پس اگر می‌خواهید با عشق در گسترده ترین و خاص ترین معانی اش آشنا شوید باید به سراغ ادبیات فارسی بیایید. برای مثال منظومه عاشقانه لیلی و مجنون و خسرو و شیرین از نظامی‌گنجوی از ماندگارترین و زیباترین منظومه‌های عاشقانه فارسی است. تسلط مفهوم عشق در ادبیات فارسی به حدی است که حتی قصاید مدحی هم با ابیات عاشقانه شروع می‌شوند. این بیت از غزل حافظ شیرازی گویای این است که صدای عشق برای ایرانی‌ها خوشترین صداست:

    از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر         یادگاری که در این گنبد دوار بماند

  5. دریچه ای به موسیقی سنتی

    شعر فارسی و موسیقی کلاسیک ایرانی روح مشترکی دارند بنابراین پیوند آنها ناگشودنی و همیشگی است. وقتی مجذوب قطعه ای از موسیقی کلاسیک ایرانی می‌شوید یعنی مجذوب همین روح مشترک شده اید. بسیاری از تصنیف‌ها و ترانه‌های فارسی در اصل قطعه ای از غزل سعدی، حافظ، مولوی و دیگران شاعران فارسی هستند. بنابراین آشنایی با شعر فارسی شما را خواه ناخواه به موسیقی کلاسیک فارسی نزدیک می‌کند می‌توانید آن را بفهمید و از آن لذت ببرید. برای مثال وقتی شعر مشهور رودکی را با عنوان «بوی جوی مولیان آید همی، یاد یار مهربان آید همی» را می‌خوانید و می‌فهمید آنگاه ممکن است هرگز از شنیدن نغمه موسیقایی آن با صدای استاد بنان و مرضیه سیر نشوید.

دیدگاه‌تان را بنویسید:

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.