خلاصه من از کتاب استارت آپ ناب

برای شرکت‌های استارت آپی استفاده از برنامه‌های ثابت، نقاط عطف تعیین شده و یا تکیه بر پیش بینی‌های بلند مدت بازار گول زدن خود است. مدیریت استارت آپ بیشتر شبیه راندن یک جیپ در جایی ناهموار و سنگلاخ است. موسسان باید پیوسته تغییر جهت دهند و به موانع ناگهانی و بن بست‌های غیر منتظره به سرعت واکنش نشان دهند. البته این به این معنا نیست که استارآپ‌ها برنامه ریزی را کلا رها کنند و روجیه هرج و مرج گرای فقط انجام بده را در پیش بگیرند. هدف اصلی هر استارت آپ یافتن مدل کسب و کاری است که سودآور و پایدار باشد. برای آزمون ایده در بازار یک محصول آزمایشی کوچک تولید کنید. (Minimal Viable Product- MVP) هر استارت آپی قبل از تولید محصول از وجود تقاضا برای آن مطمئن شود. اولویت اول یادگیری است. یادگیری این که چه محصولی تولید کند و چطور از تولید آن‌ها کسب درآمد کند و این اتفاق بدون ارتباط با جهان واقعی نخواهد افتاد. باید محصول خود را به مشتریان نشان دهید و بازخورد بگیرید. برای تسهیل این فرایند از چرخه BML کمک بگیرید: یعنی ساختن، سنجیدن و یادگرفتن. یک محصول ساده بسازید به مشتریان عرضه کنید و نظرات آنها را جمع کنید. هر چه بیشتر بهتر. استارت آپ‌ها برای توسعه و بهبود محصول باید ارزش و اتلاف را از هم تمیز دهند. برای تشخیص ارزش و اتلاف آزمون قطعه ای را انجام دهید. یک محصول بسازید با ویژگی مورد نظر و یکی بدون ویژگی مورد نظر. مثلا اگر می‌خواهید بدانید وبسایتتان آبی باشد بهتر است یا قرمز دو نسخه تهیه کنید و تعداد کلیک‌ها را با هم مقایسه کنیدد. ص ۲۱ خیلی مهمه. به جای تلاش برای فروش محصولی که مشتری ندارد باید دائم از خود سوال کنید که چه تغییر در محصول بدهم که مشتری پیدا کند. همچنین به طور دوره ای از خود بپرسید که آیا نیاز به تغییری اساسی هست یا نه. هر استارت آپی باید اول روی یک موتور رشد تمرکز کند. سه نوع موتور رشد داریم. یک- مدل چسبنده: چسبیدن به مشتری‌های قبلی دو- موتور ویروسی: از مشتری‌های موجود برای بازاریابی استفاده می‌کند سه- مدل پولی: برای تبلیغات هزینه می‌کند نباید فریب معیارهای غرورآمیز خوشایند را بخورید که بی فایده هستند. مثل فالورهای زیاد فیسبوکی و بودن در رسانه‌ها

دیدگاه‌تان را بنویسید:

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.