روز پزشک با طعم ادبیات و تاریخ

خاطرات خواندنی غنی از تأسیس بیمارستان معروف حشمتیه، که هنوز سرپاست

مهرداد فرهمند: اخیراً پس از بیست و چند سال بار دیگر به خواندن یادداشت‌های دکتر قاسم غنی مشغول شدم که از افتخارات جامعه‌ی پزشکی ایران و در عین حال، ادیب و دولتمردی برجسته بود. به مناسبت روز پزشک، بخشی از خاطراتش را از سال ۱۲۹۸ خورشیدی نقل می‌کنم که او پس از تحصیل طب در دانشگاه آمریکایی بیروت به سبزوار برگشت و با اینکه در آغاز قصد داشت در مشهد ساکن شود و به طبابت بپردازد، اما تغییر عقیده داد و در سبزوار ماند.

به نوشته خودش، «این احساس برایم آمد که بالاخره من سبزواری هستم و یکی از ابناء همین شهر بدبخت قرون وسطائیِ بدون طبیب و بدون دوا. من نان و آب همین شهر را خورده و بزرگ شده و بعد پول همین شهر را به خارج برده و درسی خوانده ام. دین من است که در همین شهر بمانم و حق مردم را به هر اندازه مقدور باشد ادا کنم».

دکتر قاسم غنی به کمک بزرگان شهر بیمارستانی در سبزوار می‌سازد که نخستین بیمارستان امروزی در خراسان می‌شود و هنوز هم خوشبختانه پا برجاست: بیمارستان حشمتیه که به نام حاکم وقت سبزوار، میرزا‌هادی خان سالار حشمت (امیر ارفع) نامگذاری می‌شود. دریغا که وحوشی که پس از انقلاب اداره سبزوار را به دست گرفتند، نام خیابان دکتر غنی را که ورودی اصلی قدیمی‌بیمارستان در آن قرار داشت، به نواب صفوی تغییر دادند، چرا که در مسلک آنان، تروریسم قداست داشت و فضل و دانش مایه ننگ بود. دکتر قاسم غنی در دوران پهلوی، استاد دانشکده پزشکی دانشگاه تهران، سفیر ایران در مصر و ترکیه و سازمان ملل، نماینده مجلس و وزیر بهداری و فرهنگ شد اما بیش از هر چیز به تصحیح دیوان حافظ (همراه با علامه قزوینی) و تالیفاتش در حافظ شناسی، تصوف و روانشناسی شهرت دارد.

شرح چگونگی ساخت این بیمارستان را از قلم دکتر قاسم غنی اینجا می‌نویسم که نمونه ای زیبا و کم نظیر از همکاری مردم و بزرگان شهر برای بهبود وضعیت شهر در آن دوران بوده (توضیحات داخل پرانتز از من است و اندکی هم متن را خلاصه کرده ام): امیر ارفع (حاکم سبزوار) مقدم شد و زیاد کمک کرد. مجلسی ترتیب داد، جماعتی دعوت شدند، اعانه جمع کردند و مردم، خانه ای را در بیرون شهر سبزوار از جناب آقای میرزا عزیزالله خان خضرائی دایی من به قیمت نازلی خریدند. یعنی آقای خضرائی برای کمک به این امر خیر مبلغ مختصری قبول کرد. اسباب و اثاثه و تختخواب تهیه شد، اسباب جراحی در مشهد بزحمت خریدیم، یعنی مقدار مختصری که در آن وقت دکتر هوفمان آمریکایی که عازم هندوستان بود، فروخت.

یک مشت دیگهای حلبی و غیره یعنی از آهن سفید در همان سبزوار برای تعقیم (ضدعفونی کردن) اسباب و جوشاندن پارچه‌ها تهیه شد.

منزل مفصل و دارای آب جاری و حمام بود. چیزهایی هم ساخته شده، چند هزار متر زمین از زمینهای موقوفه مرحوم حاج ملاهادی سبزواری مجاور مریضخانه خریده شد، یعنی با اراضی دیگری تبدیل به احسن شد و آن اراضی به تصرف موقوفه داده شد و در آن اراضی که در ابتدا باغ ملی بود و مشجر شد، سرو و کاج از تربت جام به شکل نهال آورده و کاشته شد. عماراتی برای توسعه مریضخانه ساخته شد. مجتهد شهر آقای حاج میرزا حسین مجتهد، فاضل (مازاد) آب مشروب شهر را به تصرف مریضخانه داد (با فاضلاب اشتباه نشود) … این فاضل آبها در سال هفتصد هشتصد تومان قیمت داشت . مالیه هم کمکی می‌داد، یعنی در ابتدا امیر ارفع قرار داد که از هر گوسفندی که در شهر کشته می‌شود، همان طور که اداره مالیه از هر گوسفندی یک قران به عنوان مالیات ذبایح می‌گیرد، مریضخانه هم یک قران بگیرد و این مالیات در سال قریب دوهزار تومان می‌شود. یخچالی در زعفرانی بود که یخ آن وقف بر زوار بود و به اضافه، مقداری از آن به فروش می‌رفت، آن هم سالی هفتاد تومان عائدی داشت. حاصل، سه هزار تومان یا اندکی بیشتر تامین می‌شد. من خودم هیچ حقوقی نمی‌گرفتم، اضافه بر آن مقداری هم دستی می‌دادم و بیشتر وقتم صرف آن مریضخانه می‌شد. به اضافه، بسیاری از محترمین و اعیان و مالداران خراسان برای قدردانی از کارهای طبابتی من نسبت به خودشان اعانه‌هایی به مریضخانه می‌دادند از قبیل سردار معزز بجنوردی مرحوم (رئیس ایل ترک شادلو و پدر تیمورتاش) و سایرین.

جماعتی از جوانان سبزواری را برای پرستاری تربیت کردم. ابتدا زیاد وقت می‌خواست، طولی نکشید که چند نفر از آنها به کار آشنا شدند و کارهای مختلف می‌کردند از قبیل دوا مالیدن به پلک چشم مبتلایان به تراکوما (تراخم)، پانسمان زخم، آبله کوبی، تزریق دوا، شستشوی مریض، پرستاریهای مختلف، جوشاندن اسباب جراحی، تعقیم (ضدعفونی کردن) پارچه و پنبه که غالبا با جوشاندن، تعقیم به عمل می‌آید.

محیط مریضخانه در پاکیزگی معروف بود. وقتی کلنل‌هال (مستشار آمریکایی) پیشکار مالیه خراسان بود با زنش و جماعتی مریضخانه را دیدن کردند و سوال آمریکاییان دائما این بود: شما چه می‌کنید که توانسته اید اینجا را پاک و پاکیزه و بدون مگس نگهدارید؟

عطارهای قدیمی‌را جمع نموده، یک دوره شیمی‌عملی که به درد دوافروش بخورد به آنها تدریس کردم، از قبیل تهیه دوا و جوشانده‌ها و تقطیر و حل و غیره و کیفیت نگهداری سمومات و نگاهداری نسخه و سواد آن و نمره گذاری و امضا برای مسئولیت خود و حفظ اسرار مراجعه کنندگان و همه خوب شدند. دستور داده شد دواهای لازم وارد کنند، ترازوهای دقیق بیاورند. خودم می‌رفتم به دکانهای آنها سر می‌زدم، زیر چشم خودم کار می‌کردند تا آنکه مطمئن به کار آنها شدم.

طولی نکشید که مریضخانه سبزوار محور توجه جمیع ایالت خراسان شد. از تمام بلاد مجاور دائما مرضائی به آنجا می‌آوردند. کاروانهایی دائما در راه بودند. پرستاران و همکارانم به حدی خوب از عهده کار بر می‌آمدند که به وصف نمی‌آید. قوه کار و صحت بدنی من هم خوب بود. بسا روزها که یکی دو ساعت بعد از ظهر (یکی دو ساعت از ظهر گذشته) همان طور سرپا در مریضخانه یک فنجان چای و یکی دو لقمه نان خورده، باز به کار مشغول می‌شدم. اطمینان مردم به من حدی نداشت.

(زندگی من،‌ یادداشت‌های قاسم غنی، جلد اول، صص ۱۷۵ – ۱۷۷، چاپ ۱۳۶۱ خورشیدی، انتشارات آبان، تهران)

از اینستاگرام مهرداد فرهمند

دیدگاه‌تان را بنویسید:

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.